روابط بی سرانجام
در 21 فوریه 2017 | 0 دیدگاه

هرگز نباید به دنبال کسی بگردیم که فقط حاضر است با ما ازدواج کند، بلکه باید کسی را بیابیم که همواره عاشقمان باشد و روز به روز آتش این عشق در قلبش شعله‌ورتر گردد تا بتواند ما را در زندگی خوشبخت سازد.
«جان گری»
…..
از دیدگاه خانم «باربارا دی‌آنجلیس» ده نوع رابطه وجود دارد که سرانجامی نخواهند داشت:
 رابطه‌ای که در آن بیش از آنچه همسرتان به شما عشق می‌ورزد، به او عشق بورزید.
احتمال دارد این احساس برای شما آشنا باشد! شما عاشق هستید، اما از احساس طرف مقابل خود مطمئن نیستید، فکر می‌کنید زوج خوشبختی خواهید بود، اما او آن‌قدرها هم از بودن با شما ذوق‌زده نیست. وقتی در کنارتان نیست، مدام به او فکر می‌کنید، اما گویا او چندان مشکلی ندارد. این رفتارها چه معنایی می‌دهند؟ این که شما در رابطه‌ای بی‌سرانجام قدم گذاشته‌اید. در هر رابطه‌ای، لحظات، روزها و حتی دوره‌های طولانی‌تری وجود دارند که طی آن یکی از طرفین، نسبت به دیگری احساسات عمیق‌تر و بیشتری را تجربه می‌کند و این‌طور به نظر می‌آید که عاشق‌تر است.
در یک رابطه‌ی سالم این حالت به تناوب بین دو طرف جابه‌جا می‌شود. به‌طوری که هر یک به نوبت مورد توجه دیگری قرار می‌گیرد و خود نیز به طرف مقابلش توجه نشان می‌دهد. در این‌گونه روابط سالم، رقص موزون روحی به شکلی ظریف رخ می‌دهد: درست مانند مد دریا که به‌آرامی در ساحل پیشروی می‌کند و سپس به‌تدریج به طرف اقیانوس برمی‌گردد. به همین دلیل، هنگامی که فقط یکی از طرفین رابطه از لحاظ روحی پیش‌رونده و تعقیب‌کننده‌ی دیگری باشد، این رابطه سالم نخواهد بود و از حالت تعادل خارج می‌شود و شکست می‌خورد.
 رابطه‌ای که در آن بیش از آنچه شما به همسرتان عشق می‌ورزید، او به شما عشق بورزد.
این رابطه درست نقطه‌ی مقابل رابطه‌ی نوع اول است: «او» است که بیش از آنچه شما به او محبت و توجه کنید، به شما عشق می‌ورزد. اگر در چنین وضعیتی هستید، احتمال دارد با خواندن این مطلب، احساس گناه کنید. ممکن است هنگامی که «او» از احساساتتان می‌پرسد، کتمان کنید. شاید سعی کنید طوری وانمود کنید که بیش از آنچه که واقعیت دارد او را دوست دارید. اما می‌دانید آن‌گونه که او به شما عشق می‌ورزد، نسبت به او احساس علاقه نمی‌کنید. مانند رابطه‌ی نوع اول در اینجا نیز وارد رابطه‌ای نامتعادل و ناسالم گشته‌اید که سرانجامی نخواهد داشت.
 رابطه‌ای که در آن عاشق توانایی‌ها و استعدادهای همسرتان هستید.
«می‌دونم که آرش مدتی است که بیکار شده، اما راستی که اون مرد باهوشیه. من مطمئنم که بالاخره کسی پیدا می‌شه و فرصت و شانسی رو که اون نیاز داره، بهش می‌ده!»
«می‌دونم که وحید دوستم داره، مشکل فقط اینه که ابراز احساسات براش سخته. فقط چند ماه وقت لازمه تا از عشق من نسبت به خودش مطمئن بشه و بتونه از احساساتش حرف بزنه!»
اگر با این جملات آشنا هستید، پس شاید می‌دانید با پتانسیل‌های یک فرد ازدواج کردن یعنی چه؟ شما برخلاف آنچه وانمود می‌کنید، عاشق «او» نشده‌اید، بلکه عاشق کسی هستید که امیدوارید شریک احساسی‌تان روزی به آن تبدیل شود.
این نوع روابط، به‌شدت اعتیادآور هستند؛ زیرا در دام امید و خیالی واهی می‌افتید. امید به این‌که همسرتان به کسی که شما دوست دارید، تبدیل خواهد شد. هر چه این رابطه ادامه پیدا کند، دست کشیدن و دل کندن از این امید سخت‌تر می‌شود. به‌نحوی که دیگر قادر نخواهید بود بگویید سرانجام آن تحول اعجازگونه چه وقت به وقوع خواهد پیوست. این رابطه تفاوت چندانی با قمار ندارد.
 رابطه‌ای که در آن نقش ناجیِ همسرتان را ایفا می‌کنید.
آیا فکر می‌کنید بیش از حد دلتان برای او می‌سوزد؟
آیا احساس می‌کنید برای کمک کردن به او در سر و سامان دادن به زندگی‌اش مسؤول هستید؟
آیا می‌ترسید با ترک «او»، از لحاظ روحی صدمه ببیند؟
اگر به هر یک از سؤال‌های بالا پاسخ مثبت دادید، ممکن است به «نجات دادن» دیگران معتاد باشید و خودتان اطلاع نداشته باشید. معتادان به نجات دیگران، نه به‌خاطر تفاهم، بلکه به این دلیل که احساس می‌کنند مجبور به کمک کردن هستند، وارد رابطه می‌شوند. شخصی آسیب‌دیده، ضعیف یا طردشده را پیدا می‌کنید و بعد به‌شدت احساس می‌کنید که باید به او محبت کنید و این کار را انجام می‌دهید. او نیز از شما قدردانی می‌کند و شما احساس بزرگی می‌کنید. درنهایت روزی چشمانتان را باز می‌کنید و خود را درگیر رابطه‌ای می‌بینید که بیشتر شبیه مأموریت یا عملیات نجات است تا رابطه‌ای سالم و متعادل. نکته‌ی مهمی که در مورد این نوع رابطه وجود دارد این است که به‌طور معمول پس از متعهد شدن، ترک آن بسیار مشکل خواهد بود.
 رابطه‌ای که در آن به همسرتان به چشم یک الگو و استاد نگاه می‌کنید.
– بازیگر جوانی که عاشق کارگردان خود می‌شود…
– دانشجویی که عاشق استاد خود می‌شود…
– دستیار وکیلی که عاشق «وکیل معروف» می‌شود…
تمام این‌ها مرتکب اشتباهی یکسان گشته‌اند: آن‌ها برای همسر خود جایگاهی بسیار بلند و رفیع قائل هستند. رابطه‌ی آن‌ها، رابطه‌ای برابر و متعادل نیست و موازنه‌ی قدرت از همان ابتدا و حتی قبل از شروع رابطه ناعادلانه بوده است و تنها به این دلیل است که یکی از طرفین در چشم دیگری مرتبه و مقام بلندی دارد. وقتی عاشق کسی که الگوی شماست می‌شوید، به‌سختی می‌توانید رابطه‌ای «طبیعی» و سالم برقرار کنید. ممکن است رفتار یا گفته‌هایتان در ظاهر برابر باشد، اما وقتی در ذهنتان برای او ارج و مرتبه‌ای «فوق‌العاده» قائل باشید، خود به خود هر گونه احساس اختیار و قدرت از شما سلب می‌شود.
 رابطه‌ای که در آن به دلایل ظاهری شیفته‌ی همسرتان شده‌اید.
«چشم‌های آبی آرش بود که روح مرا تسخیر کرد. همون‌جا فهمیدم که اون مال منه!»
«حرکات مریم درست مثل زن رویاهای من بود. وقتی تو مهمونی اونو دیدم، مطمئن بودم که ما برای همدیگه ساخته شده‌ایم!»
مو، چشم، رفتار، استعداد، موسیقی و… آیا می‌توانند دلیلی برای شروع یک رابطه باشند؟ مسلم است که نه. با این وجود، بسیاری از شما تنها به‌خاطر یک ویژگی که هیچ ربطی به شخصیت حقیقی «او» ندارد و بیشتر به خصوصیات ظاهری او مربوط می‌شود، عاشق می‌شوید. این‌گونه روابط، به‌طور معمول دوام چندانی ندارند. مگر چند ساعت می‌توانید به موهای او خیره شوید یا به گیتار زدن او گوش دهید؟
سرانجام زمانی می‌رسد که چیزی فرای این خصوصیات را می‌خواهید. متأسفانه، افراد زیادی وجود دارند که درگیر این نوع روابط شده‌اند. آن‌ها یک روز دیر یا زود چشمان خود را باز می‌کنند و می‌بینند که خود را فریب داده‌اند. آن‌گاه خود را در قیدوبند کسی می‌بینند که به‌راستی عاشق او نیستند و باید این حقیقت تلخ و ناخوشایند را فاش کنند: این‌که او را به‌راستی دوست ندارند و فقط عاشق ظاهر او شده‌اند.
 رابطه‌ای که در آن شما و همسرتان از «تفاهم جزیی» برخوردار هستید.
آیا تا به حال عاشق کسی شده‌اید که به جز در یک زمینه، هیچ چیز مشترک دیگری بین شما وجود نداشته باشد؟ این نوع رابطه می‌تواند بسیار فریبنده باشد. به‌ویژه اگر همان یک زمینه‌ی تفاهم، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای شما داشته باشد و به‌آسانی آن را با پیوندی عاشقانه و عمیق اشتباه بگیرید.
خطری که درباره‌ی «تفاهم جزیی» وجود دارد، شیفتگی و مجذوبیت بیش از حد شما به همان زمینه‌ی مشترک است تا حدی که از توجه به دیگر قسمت‌های رابطه غفلت کنید. این غفلت شما را مستعد درگیر شدن با کسی می‌کند که به‌طور معمول هرگز با او رابطه برقرار نمی‌کردید و در نهایت هنگامی که رابطه با شکست مواجه می‌شود، احساس یأس و سرخوردگی خواهید کرد.
 رابطه‌ای که در آن همسرتان را از روی سرپیچی و عصیان انتخاب کرده باشید.
فهرستی از تمام ویژگی‌هایی که والدین یا خانواده وجود آن‌ها را در همسر شما الزامی می‌دانند، تهیه کنید. سپس در مقابل آن، فهرستی از ویژگی‌های واقعی را که به‌راستی در او وجود دارد، بنویسید. اگر این دو فهرست به‌شدت با هم تضاد دارند، شاید از رابطه‌ی خود به‌عنوان روشی برای سرپیچی و عصیان در برابر پدر و مادر / خانواده استفاده می‌کنید، نه به‌خاطر این‌که فرد مناسب و مورد علاقه‌ی خود را یافته‌اید.
این نوع رابطه‌ها مانند رابطه‌های دیگری که پیش‌تر توضیح داده شد، چندان معمول و متداول نیستند. اما می‌تواند باعث تنش‌های زیادی در زندگی شما گردد.
 رابطه‌ای که در آن همسرتان را به‌خاطر لجبازی و تلافی در مقابل همسر سابقتان انتخاب کرده باشید.
خیلی‌ها در زندگی خود مرتکب چنین اشتباهی می‌شوند که: رابطه‌ای را با کسی برهم می‌زنند و بعد دنبال شخصی می‌گردند که نه تنها متفاوت از او، بلکه به‌طور کامل نقطه‌ی مقابل او باشد.
برای مثال:
اگر شوهر قبلی‌شان مردی یکنواخت و بی‌حوصله بوده، نامزد فعلی‌شان سرکش و مسؤولیت‌ناپذیر است.
– اگر نامزد قبلی‌شان قانع و از نظر شغلی جاه‌طلب نبوده، همسر جدیدشان یک معتاد به کار واقعی است که بیشتر از همسرش به پول اهمیت می‌دهد.
این گرایش به تغییر ناگهانی از یک موضع به موضعی افراطی و در کل متضاد، نتیجه‌ی روشی ابتدایی، در برقراری ارتباط با ضمیر ناخودآگاه است. گویی به مغز خود می‌گویید: «عجب احساس بدی داشتم، وقتی در کنار او بودم. او نه پولی داشت، نه سر کار می‌رفت. چه آدم بیخودی بود. دیگه نمی‌خوام چنین بلایی به سرم بیاد.» سپس ذهنتان مانند خدمتکاری وفادار، اطلاعات فوق را پردازش می‌کند و دوباره به برنامه‌ریزی خود می‌پردازد:
«انتخاب قبلی آدمی بی‌پول و بی‌لیاقت بود و شخصیتی منفعل و وارفته داشت. انتخاب جدید باید پولدار، لایق و کارآمد باشد.»
و همین‌طور می‌شود که خود را به‌شدت عاشق شخصی موفق و در عین حال مادی می‌بینید که روزی دوازده ساعت کار می‌کند، روحیه‌ای مبارزه‌طلب دارد و به فکر پیشرفت است. اوایل احساس می‌کنید، در آسمان‌ها سیر می‌کنید. تا این‌که روزی متوجه می‌شوید، عشق جدیدتان بیش از حد مادی، تهاجمی و معتاد به کار است و احساس خوشبختی‌تان از بین می‌رود. بعد از این تجربه‌ی تلخ ترجیح می‌دهید فکر ازدواج را برای همیشه از ذهنتان بیرون کنید و به جای داشتن همدم، یک پرنده داشته باشید!
 رابطه‌ای که در آن همسرتان از نظر فیزیکی یا احساسی در کنارتان نباشد.
این نوع رابطه در پایان فهرست آورده شده است، چون به دلایل بسیار در اصل رابطه تعریف نمی‌شود.
اولین توقع و انتظاری که از همسرتان دارید، این است که در دسترستان باشد. برای آن گروه که وانمود می‌کنند معنی در دسترس بودن را نمی‌فهمند، تعریف و توضیحی آورده شده است:
قابل دسترس: کسی که برای بودن و ازدواج با شما مانعی نداشته باشد، درگیر رابطه با کس دیگری نباشد، نامزد نداشته باشد، چشمش به دنبال کسی نباشد، مجرد باشد و به‌طور کلی متعلق به شما باشد.
این موارد شامل «قابل دسترس» نمی‌گردند:
– با کس دیگری است، اما قول می‌دهد که به‌زودی او را ترک کند.
– با کس دیگری است، اما می‌گوید که عاشق او نیست.
– با کس دیگری است، اما می‌گوید که با او رابطه ندارد.
– رابطه را برهم زده، اما امکان دارد دوباره آشتی کند.
– با کس دیگری است، اما می‌گوید که فقط به‌خاطر بچه‌هایش با او زندگی می‌کند.
به عبارتی دیگر:
از افراد متأهل یا کسانی که متعهد به رابطه‌ای هستند، پرهیز کنید!
در هر شرایط و با هر عذر و بهانه‌ای باشید، فرقی نمی‌کند؛ چون نتیجه یکی است: شما دارید کاری می‌کنید که قلبتان شکسته شود!

از کتاب “نیم کیلو باش ولی عاشق باش”

نیم کیلو باش ولی عاشق باش - تصویر جلد

ارسال دیدگاه